نوع مقاله : علمی پژوهشی
تازه های تحقیق
هنگامی که دو منظومهی فکری طباطبایی و فریدریش شلایرماخر در کنار یکدیگر قرار میگیرند، روشن میشود که مواجههی آنها را نباید در قالب دوگانهای تقابلی یا ناسازگار صورتبندی کرد؛ بلکه این دو متفکر در بنیانهای تبیینی خود پیرامون وحی، عصمت و مرجعیت دین، راهکارهای متمایزی را برای تبیین حقیقت پیشنهاد میدهند. هر دو نظام فکری در پی اثبات و حفظ حجیتِ دینی و اسوهبودگیِ پیامبر هستند، اما آنچه این دو منظومه را از هم متمایز میسازد، نحوهی تبیینِ ماهیتِ وحی و سرشتِ مصونیتِ پیامبر است.
در منظومهی فکری طباطبایی، ساختاری هماهنگ و پیوسته از مفاهیم وحی، نبوت و هدایت ارائه میشود. در این ساختار، عصمت تنها یک ویژگی اخلاقی یا مفهومیِ انتزاعی نیست، بلکه رکن بنیادینِ سامانِ الهی برای هدایت انسان بهشمار میرود. این رویکرد سبب میشود که «نبوت» از درون، پیوستگیِ خود را حفظ کند: پیامبری که از نظر وجودی در مرتبهای والا قرار گرفته و به حقیقتِ وحی متصل است، توانایی دارد پیام الهی را بیکموکاست دریافت کرده و در مقام گفتار و رفتار نیز آن را بیتحریف به انسانها برساند. چنین تصویری، اتقان و وثاقتِ معرفتیِ دین را تضمین میکند و مانع از بروز گسستِ معرفتی میان خدا و انسان میگردد.
با این حال، تأکید طباطبایی بر حجیت و وثاقتِ رفتار و گفتارِ پیامبر، به معنای جزمگرایی یا نادیده گرفتنِ شرایطِ تاریخی نیست. فهمِ مؤمنان از متنِ مقدس و سیرهی نبوی، بهاقتضای رشدِ اندیشه و تجربیاتِ بشری در طول تاریخ، تکامل مییابد؛ امری که ضرورتِ ارائه تفسیرهای روزآمد، پویا و بیپایان را اثبات میکند. این همان حقیقتی است که در سنتِ روایی ما نیز بازتاب یافته است: «إنَّ القُرآنَ حَیٌّ لا یَموتُ وَإنَّهُ یَجْری کَما یَجْری اللَّیلُ وَالنَّهارُ». از اینرو، اقتدارِ معرفتیِ دین در اندیشهی طباطبایی، نه به معنای جمود بر ظواهر، بلکه به معنای حضورِ زنده و پویای حقیقتِ الهی در بسترهای گوناگونِ تاریخی است.
در مقابل، منظومهی فکری شلایرماخر وحی را بهمثابهی «تجربهی حقیقتِ الهی در آگاهیِ انسان» تبیین میکند. او عصمت و بیگناهیِ پیامبر را نفی نمیکند، بلکه آن را از منظری وجودگرایانه و اخلاقی میپذیرد و حاصلِ غلبهی کاملِ «خداآگاهی» بر «خودآگاهی» و تداومِ این وضعیت در تمامیِ حیاتِ پیامبر میداند. آنچه شلایرماخر با آن مواجهه دارد، عصمت به معنای متافیزیکی و فراتر از قواعدِ عامِ بشری است. تأکید او بر عبورِ وحی از مسیرِ واسطههای انسانی و تاریخی (مانند زبان، فرهنگ و تفسیر)، توجه به نقشِ فعالِ انسان در فهمِ دین را برجسته میسازد.
مقایسهی این دو دیدگاه نشان میدهد که تفاوت اصلی، نه در اصلِ پذیرشِ مرجعیت و اسوهبودگیِ پیامبر، بلکه در شیوهی تبیینِ آن است: طباطبایی بر وثاقتِ معرفتشناختی و طهارتِ وجودیِ پیامبر برای تضمینِ هدایت تأکید میورزد، در حالی که شلایرماخر بر حیثِ پدیدارشناختی و توانِ تجربیِ پیامبر در برانگیختنِ آگاهیِ دینی در مؤمنان تمرکز میکند. این تفاوت در رویکرد، نه تنها نشانگر تعارض نیست، بلکه بستری برای همافزایی فراهم میآورد. کلامِ معاصر میتواند با تلفیقِ «ثباتِ منشأِ الهیِ وحی» (از طباطبایی) و «پویاییِ فهمِ تاریخیِ بشر» (از شلایرماخر)، به تبیینی دست یابد که در آن، عصمت، تکیهگاهی برای ثباتِ حقیقتِ دین و در عین حال، مجالی برای تعاملِ زنده و پویا با نیازهای متغیرِ انسانی باشد. بر اساس این قرائتِ همافزا، پیروانِ دین میتوانند در پرتوِ سیرهی نبوی، هم به «اسوه بودن» پیامبر در قلههای فضیلت و معرفتِ قدسی تکیه کنند و هم با تکیه بر اصالتِ عقل و تفکر (فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)، به بازخوانیِ این حقیقت در سپهرِ تمدنیِ خود بپردازند. بدینسان، عصمتِ پیامبران، نه دیواری برای محدود کردنِ فهمِ دینی، بلکه پنجرهای برای گشودگیِ مداومِ وحی در طولِ اعصار است.
عنوان مقاله English
نویسنده English
This study employs a descriptive-analytical method and a comparative approach to examine the concept of “prophetic infallibility” in the thought of Allameh Tabataba’i and Friedrich Schleiermacher, aiming to show how differences in epistemological and theological foundations, particularly in understanding the nature of revelation, lead to two distinct conceptions of the prophet’s status and, consequently, two modes of explaining infallibility. Allameh Tabataba’i regards infallibility as a necessary condition of prophethood and the goal of guidance, grounded in such foundations as revelatory intuitive knowledge, the sacred faculty, and divine confirmation, encompassing immunity from error in receiving revelation, conveying the message, and the practical sphere. In contrast, Schleiermacher, adopting a phenomenological and religious-studies approach, although deeming infallibility in its traditional and metaphysical sense unjustified, accepts it in an existential and ethical sphere as the complete dominance of God-consciousness over self-consciousness and the absence of deviation in the spiritual life of the prophet (Jesus). The findings show that this duality in explanation is rooted in their metatheoretical foundations; nevertheless, by moving beyond negative oppositions and distinguishing between the stability of the divine source of revelation and the dynamism of historical understanding, Schleiermacher’s hermeneutical achievements in dynamically reading the prophets’ lives and deriving their transhistorical messages can be utilized to enrich discussions in Islamic theology
کلیدواژهها English