نوع مقاله : علمی پژوهشی
تازه های تحقیق
سنت تفسیری یهودیان در مواجهه با ماجرای گوساله طلایی، بیش از آنکه بازتابی مستقیم از گزارش تورات باشد، کوشیده است بار سنگین این گناه را از دوش قوم و رهبران دینی آنان بردارد. در منابع تلمودی و میدراشی و سپس در تفاسیر ربانی قرون وسطی، گرایشی مشترک دیده میشود: روایت تورات از ارتداد آشکار بنیاسرائیل، در سنتهای بعدی بهگونهای بازسازی شده است که تصویر «قوم برگزیده» و جایگاه رهبران مذهبی آنها مخدوش نگردد.
این بازسازی از مسیرهای گوناگون صورت گرفته است: گاه گناه به جماعتی بیگانه به نام ʿErev Rav (جمعیت مختلط) نسبت داده میشود تا بنیاسرائیل بیگناه جلوه کنند؛ گاه گوساله نه معبود، بلکه نمادی برای جانشینی موسی یا تجسم حضور الهی تفسیر میشود؛ گاه هارون بهعنوان رهبری خیرخواه و تحت فشار معرفی میگردد تا از اتهام شرک مبرا شود؛ و گاه کل واقعه در قالب آزمونی الهی و تجربهای آموزشی برای بازسازی ایمان بازخوانی میشود. در همه این تلاشها، یک هدف مشترک دیده میشود: تلطیف گناه تاریخی و حفظ انسجام هویتی قوم یهود. بدینسان، ماجرایی که در تورات بهعنوان ارتداد جمعی ثبت شده بود، در سنت ربانی به تجربهای آموزشی و هویتساز بدل گشت.
این تحول تفسیری نشان میدهد که هدف مفسران یهودی صرفاً تبیین متن نبوده، بلکه بازسازی هویت جمعی و معنوی قومی بوده است. بدینترتیب، فاصلهای معنادار میان متن عهد عتیق و سنت تفسیری یهودی پدید آمده است: در حالیکه عهد عتیق بنیاسرائیل را به ارتداد متهم میکند و نقش هارون را برجسته میسازد، تفاسیر ربانی در پی زدودن این اتهام از رهبران و قوم برگزیدهاند.
در مقابل، قرآن کریم روایتی کاملاً متفاوت عرضه میکند. در نگاه قرآن، هارون از اتهام تبرئه میشود و سامری بهعنوان عامل اصلی گمراهی معرفی میگردد. این تغییر نه صرفاً روایی، بلکه نشانهای از نگرشی اصولی به عصمت پیامبران و مسئولیت گناه است. قرآن واقعه را از سطح تاریخ قومی فراتر میبرد و در چارچوب «سنن الهی» تفسیر میکند؛ سنن امتحان، اضلال، توبه و مجازات. از این منظر، گوساله صرفاً پیکرهای طلایی نیست، بلکه نمادی تکرارشونده از انحراف انسان از مسیر توحید است؛ الگویی فراتاریخی که در هر زمان، با چهرهای نو، میتواند بازتولید شود، هرگاه انسان میان ایمان به غیب و دلبستگی به مظاهر مادی دچار لغزش گردد.
برآیند نهایی پژوهش نشان میدهد که ماجرای گوساله طلایی در سه سنت بزرگ دینی - عهد عتیق، سنت ربانی یهود، و قرآن کریم - سه کارکرد متفاوت یافته است:
در عهد عتیق، نماد سقوط و اعتراف قومی است؛
در سنت ربانی یهود، ابزاری برای تبرئه و بازسازی هویت؛
و در قرآن، نمونهای از قانونمندی الهی در تاریخ بشر.
قرآن کریم با نگاه توحیدی خود، حادثهای را که در تورات چهرهای تاریخی و قومی داشت، به الگویی جاودان از سنتهای الهی تبدیل کرده است؛ الگویی که هشدار میدهد هرگاه انسان به جای پرستش خدا به ساختههای خویش دل بندد، «گوساله سامری» در صورتها و ساختارهای نوین عصرها و تمدنها، دوباره زاده خواهد شد.
عنوان مقاله English
نویسنده English
This study adopts a comparative and critical approach to re-examining the narrative of the “Golden Calf” in the traditions of the Hebrew Bible and the Qur’an, as well as Jewish exegetical responses to it. In the Tanakh, from Exodus to Deuteronomy, the Psalms, and prophetic literature, the calf is depicted as a symbol of collective apostasy and covenant violation. In the later royal history, the same symbol is further employed as a political instrument for consolidating Jeroboam’s authority and establishing a new cultic system in opposition to the Jerusalem temple.
In later Jewish tradition, particularly in rabbinic exegesis, this narrative underwent significant reinterpretation. Jewish commentators developed four interconnected strategies to mitigate the severity of the sin: attributing responsibility to the “mixed multitude” (ʿErev Rav) as the primary cause of deviation; interpreting the calf as a symbolic representation rather than a true deity; exonerating Aaron by framing his actions as motivated by expediency and the preservation of the people until Moses’ return; and understanding the episode as an allegory or divine test of Israel’s faith.
The Qur’an, while preserving the central motif of communal transgression, identifies the “Samaritan” as the instigator of the crisis, exonerates Aaron from the charge of idolatry, and frames the event within the theological framework of divine trial (ibtilāʾ), misguidance (ḍalāl), and repentance (tawba). The research methodology is based on intra-textual analysis of sacred texts alongside the historical development of interpretive traditions.
The findings indicate a meaningful gap between the biblical narrative and its later Jewish exegetical reinterpretations, which function primarily as identity-preserving strategies. In contrast, the Qur’anic account presents a more structured moral-educational framework, emphasizing divine testing and accountability as universal principles of human guidance.
کلیدواژهها English